ميرزا احمد ميرزا خداوردى

98

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

مىنمود . از عقب خبر رسيد : دو هزار نفر سرباز و عراده توپ از راه موغان آمده ، حالا عنقريب است برسند . از طرف دولت قزلباشيه به معاونت كردن مأمور است . * چندى نكشيد ديديم چند نفر سرهنگ و سرباز و توپچىباشى ، از آن جمله كاظم بيگ مشهور وارد حضور معدلت دستور مير حسن خان والاتبار گرديدند و شرف ملاقات حاصل كردند و مير حسن خان آنچه لازم التفات و مرحمت [ بود ] دربارهء ايشان به عمل آوردند و ايشان عرض حضور نمودند كه : فدايت شوم ! تأمل « 1 » كردن بر ما لازم نيست . توقع مىنماييم يك نفر بلد تعيين فرموده كه ماها را به حدود شهر لنكران رسانيده باشد . لذا سركار مير حسن خان يك نفر به پيش ايشان انداخته ، روانه فرمود و خودش منتظر چاشت خوردن گشت كه خود را على التعاقب به قشون برساند ، چرا كه قشون نابلد است ، بلكه در اول كار [ ممكن است ] امر شنيع واقع افتد . همين كه چاشت به ميان آمد ، دو سه لقمه تناول فرمود ، صداى تفنگ به سمع رسيد ، به طورى كه حد و وصف ندارد . خان والاتبار سراسيمه به اسب خود سوار شده ، تكاورانگيز « 2 » اسب خود را به طرف ساحت لنكران دوانيد ؛ ديد بلد سربازها را آورده در شابه گنجى ساكن كرده است و سربازهاى مزبور از دور آمده بودند ، خسته شده بودند و همچنين گرسنه بوده‌اند . ارادهء خوراك پختن « 3 » نمود و رختهاى خودشان را معه اسباب اسلحه از بدن خودشان كنده ، برهنه‌وار در كار خوراك‌پزى بوده‌اند . روس لنكران از اين خبر آگاه شده ، اراده كرده‌اند كه به سر ايشان حمله‌آور شوند و سرباز [ ان ] را دستگير نمايند . آن‌وقت يك نفر سيّد تبريزى در لنكران مىبود ، بر سينهء خود در محرمها زنجير مىزد ، با زبان بربرى مرثيه « 4 » مىگفت . به اين طور زنجير را بر سينهء خود مىزد ،

--> ( 1 ) . در نسخه « تحمل » . ( 2 ) . حيرت‌انگيز . ( 3 ) . در نسخه « پوختن » . ( 4 ) . در نسخه « مرسيه » .